من خوشبختترم٬ یا پسرک فال فروشی٬ که یک بستنی مهمانش کنی -یکی هم برای برادرش- بال درمیآرد؟!
مدتهاست٬ بال درنیاوردهام!
کوهها -نه اینکه بزرگند- نزدیک به نظر میآیند. اما وقتی آهنگشان میکنی، وقتی آهنگشان میکنی و هرچه میروی نمیرسی. وقتی هرچه میروی نمیرسی و خستهات میشود، وقتی خستهات میشود و لحظهای میمانی و دوباره به راه پیش ِ رو نگاهی میاندازی و به کوه، تازه آن وقت میفهمی که نه... کوهها آنقدرها هم نزدیک نیستند! تازه... وقتی بهاشان میرسی، تازه اول راه است! اما کوه ها، نزدیکند! خیلی نزدیک! این را وقتی به قله رسیدی خواهی فهمید. و دور، هر جای دیگریست!
نخل و چشم، جادوییترین خلقت خدایند. و دریا اصیلترین. و باد عاشقترین. و شب پرحرفترین. و زمین مهربانترین. و آسمان صبورترین. و باران لطیفترین. و انسان... کوچکترین!
اما نمیدانم چگونه است که از میان این همه، تنها این کوچکترین است که دل کندن از او...!
گرچه راههای اصلی ِ بزرگ میان شهرهای زیبای بزرگند، اما این راههای فرعی و کوره راههایند که به سرزمینهایی میبرندمان که رنگی دیگر است! گاه اگر به کوره راههای فرسوده اطمینان کنیم و صبور، رقص آرامشان میان دشتها و کوهها را دنبال کنیم، مقصد از هر شهر بزرگی زیباتر خواهد بود؛ اگر چشم داشته باشیم و دل!
دنیای آدم بزرگها خیلی تنگ است! خیلی کوچک است! بیچارهها گناه دارند!
خیلی خوب است که خدا هست! خیلی خوب است که همه چیز را میداند! خیلی خوب است که حتی وقتی بلند بلند میخندی، یکی هست که میداند توی دلت چه خبر است!
خوب... تا سیزده به در گفتم...
صبح روز ۱۴ فروردین رفتیم بوشهر. متاسفانه اصلا فرصت و موقعیت نبود تا درست و حسابی از بوشهر و جاهای واقعا دیدنیش عکس بگیرم! اما تا جایی که تونستم و فرصت پیش اومد عکس گرفتم:


خوب... صبح روز ۱۲ فروردین از آبادان خارج شدیم. بین آبادان و ماهشهر٬ نزدیک آبادان٬ یه تالاب خیلی قشنگ هست به نام تالاب شادگان:

لطفاْ پس از دیدن عکسها به آرامی خجالت کشیده و یک چیزی بنویسید که ملت نگویند طرف سواد خواندن و نوشتن ندارد!
خوب... تا گناوه رو گفتم... بعد از گناوه٬ رفتیم آبادان:

امسال -جای همتون خالی- خیلی جاها رفتم. از بد شانسی همین امسال که جاهای زیادی رفتم٬ یه دوربین درست و حسابس نداشتم. ولی شکر خدا گوشی ِ داداش کوچیکه دستم بود و کاچی بعض ِ هیچی!
به کلم زده چندتا از عکسای سفرمونو بزارم اینجا. تو دو سه سری این کارو میکنم.
اول٬ از تهران جان٬ راه افتادیم به سمت اصفهان جان و وقت ِ سال تحویل اصفهان بودیم:

اگه میخوای باقی ِ عکسها رو ببینی روی "ادامه مطلب" کلیک کن...