هاملت، پرده سوم ، صحنه اول:
ببودن یا نبودن، بحث از اين است!
آيا عقل را شايسته تر آنكه :
مدام از منجنيق و تير دوران جفاپيشه ستم بردن
و يا بر روي يك دريا مصائب٬ تيغ آهيختن
و از راه خلاف ايام آنها را سرآوردن
بمردن، خواب رفتن، بس!
و بتوانيم اگر گفتن
كه با يك خفتن تنها
همه آلام قلبي و هزاران لطمه و زجر طبيعي را كه جسم ما دچارش هست
پايان ميتوان دادن
چنين انجام را بايد به اخلاص آرزوكردن:
بمردن، خواب رفتن...
خواب رفتن، يحتمل هم خواب ديدن!
ها! همين اشكال كار ماست
زيرا اينكه در آن خواب مرگ و
بعد از آن کز چنبر اين گير و دار بيبقا فارغ شويم
آنگه چه رؤياها پديد آيد
همين بايد تأمل را برانگيزد!
همين پروا٬ بلايا را طويل العمر ميسازد.
و گرنه كيست كو تن در دهد در طعن و طنز دهر و آزار ستمگر
وهن اهل كبر و رنج خفت از معشوق
و سرگرداندن قانون٬
تجريهاي ديواني
و خواريها كه دائم مستعدان صبور از هر فرو مايه هميبينند.
اينها جمله در حالي كه هر آني
به نوك دشنهاي عريان٬ حساب خويش را صافي توان كردن!
كدامين كس بخواهد اينهمه بار گران بردن؟
عرقريزان و نالان زير ثقل عمر سركردن!
جز آنكه ترس از چيزي پس از مرگ...
آن زمين كشفناكرده٬ كه هرگز هيچ سالك از كرانش برنميگردد
همانا عزم را حيران و خاطر را مردد كرده
ما را برميانگيزد كه در هر آفت و شري كه ميبينيم٬ تاب آورده
بيهوده به دامان بلياتي، جز از اينها، كه واقف نيستيم از حال آنها
خويشتن را در نيندازيم!
بدين آيين٬ شعور و معرفت ما را جمله نامرد ميسازد
بدين سان٬ پوشش انديشه و سودا
صفاي صبغهی اصلي همت را به رو زردي مبدل سازد و
نيات والا و گرانسنگ از همين پروا٬ ز مجرا منحرف گرديده
از نام عمل محروم ميماند!
استاد مجتبی مینوی
چون مرجع اصلی این مطلب رو گیر نیاوردم٬ احتمالا اشکالهایی هست که باید ببخشید. در ضمن نمیدونم این کار در اصل به صورت شعره یا نه! به هر حال٬ خواستم در لذت خوندن و تفکر بهش شریکم بشید.
2
نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385ساعت 11:17 توسط حمید
|