سلام.
آقا دیروز اینجا یک سالش شد! یک چیزهایی نوشتم٬ بعد که خوندم پاک کردم! انگار برا سر قبر نوشته بودم! فقط یک قسمتو دلم نیامد پاک کنم:
یک روز دوستی٬ تکه نخی دستم داد. گفت: یک سر منم٬ یک سر تو. نخ را میان دو دست کشیدم و فاصله را نگاه کردم. دور بود! گفت: بکش... . گسست! فاصله بیشتر شد. خیالت میآمد دیگر پیوندی نخواهد بود!
دو تکه نخ را از دستم گرفت و به هم گره زد. نخ را میان دستهاش گرفت و دوباره گفت: یک سر منم٬ یک سر تو. چه میبینی؟ نگاهی انداختم و گفتم: گره! گفت: اما فاصله نزدیکتر شده٬ نشده؟!
آن روز حسابی کیف کردم. اما... شنیدن کی بود مانند دیدن...!
حالا برم سر اصل مطلب... خوب٬ یک سال من اینجا وراجی کردم و رفقا تحمل. اینجا باعث خیلی آشناییها و بعضی جداییها و بعضی پیوندها شد! وقتی شروع کردم٬ اصلا فکر نمیکردم اینقدر کار از یک وبلاگ بر بیاد و این همه ماجرا بسازه!
به هر حال... میخوام تشکر کنم از رفقایی که تحملم کردند و بم دلگرمی دادند. احتمالا اسم بعضی یادم نیاد٬ که امیدوارم به بزرگواری خودشون ببخشند.
در ضمن٬ برای اینکه مجبور بشم این کارو انجام بدم٬ قول میدم بعد از عید٬ انشاالله دست به کار اسباب کشی به یه خونه جدید بشم. یه خونه جدید٬ که اینجا بشه یکی از اتاقهای اون!
با تشکر از:
عزیزی که مشوق آغاز بود
عزیی که بهانه بعضی نوشتهها و بسیاری نانوشتههاست
آقا جواد عزیز٬ استاد عزیزم: تشرنامه
فاطمه خانم گل: بی خیال دنیا
خواهر گلم فرزانه خانم٬ که واقعا حق خواهری گردنم داره:یادگار فصلهای سرد
خواهر عزیزم٬ مریم خانم:کتابهای سپید
یه آبجی گل دیگه که اونم اسمش مریم! (گل مورد علاقه من گل مریمه. برا همینه این همه گل مریم دور و برمه
)
آقا مصطفی٬ رفیق گلم(هرچی مینویسم اول میدم مصطفی غلط دیکتهایهامو بگیره!
ولی بازم پر غلط دیکتهایه نوشتههام!):سرزمین آرزو
زن دایی عزیزم که برام مثل یه خواهر دلسوز و مهربونه:رقص ستاره ها
علی آقای امیری. همشهری مهربون و دوست داشتنی و دریاییام:بوشهری
افشین عزیز٬ که چند وقتیه سراغی ازم نمیگیره:هیوپاین
خانم ابراهیمی عزیز٬ با اشعاری که آدمو به دنیایی دیگه میبره:بدون آنکه بدانم پرنده می گردم
یه دوست با مرام٬ که وبلاگ بچه ایران رو مینویسه و متاسفانه اسمشو نمیدونم!
خانم حمیدی عزیز:سی بوشهر
الهام خانم حیدری٬ که اگه نوشتههاشونو نخونید٬ ضرر کردید:نرده ها
آقا فرهاد عزیز:اسطورهها
فرزانه خانم گل:دقایق سرخ زندگی
سعیده خانم گل: شروع بیداری
علی آقای عزیزم:سرزمین سرد سکوت
آقا مسعود٬ همکلاسی و رفیق فابریک عزیزم:دانش کامپیوتر
داداش گلم آقا مهدی:یادداشتهای یک...
خانم صابری همکلاسی عزیز:شازده کوچولو
خانم خانمیرزایی٬ همکلاسی عزیز
آقا صادق عزیزم٬ هم اتاقی و همکلاسی و رفیق گلم: اینجا
آقا جلال گلم٬ هم اتاقی و همکلاسی و رفیق ماهم!
زهرا خانم گل٬ خواهر عزیزم. که متاسفانه دیگه وبلاگ نمینویسه!
و با تشکر از:
همه بچههای دانشگاه زنجان که دورو برم هستن.
مردم دوست داشتنی زنجان و حومه. مخصوصا قیدار!
هماتاقیهای پارسال: آقا مهدی٬ آقا حامد٬ آقا بهزاد٬ محمد آقا٬ آقا صابر٬ آرش عزیزم
حراست دانشگاه!
دهداری روستای کوشکن!
شرکت آب و فاضلاب شلمرود!
پاسگاه شماره ۱۲۳ قلهک!
اورژانس تهران!
خوانوادههای رجبی٬ اکبری٬ اصغری٬ صفدری و غیره...!
و همه عزیزانی که ما را در تهیه اینجا یاری کردند یا نکرند! اینجا آمدند یا نیامدند!
با آرزوی شادی قلبی برای همه آدمها...
اینجا معمولا نوشتههای جدی نوشتم. الانم میخوام یه حرف کاملا جدی بگم:
زندگی آنقدرها هم جدی نیست٬ شوخی را جدی بگیرید
!